۱۳۹۶ مهر ۲۰, پنجشنبه

🔷 بعد از آگاهی! 🔷


➖ بابک‌داد ➖
تقریباً هیچ راه گریزی از مرحله‌های بعد از آگاهی وجود ندارد!
اگر هر چیز دارای چند «مرحله» و بخش است، پس مرحله‌ی دانستن، «مقدمه‌ای» است برای مرحله‌ی بعدی! مرحله‌ی بعدی چیست؟ عمل.

🔹 مرحله‌ی بعد از «بارداری»، زایمان است!
اگر جنین بیشتر از «مرحله‌ی بارداری ۹ ماهه»، مثلاً ۱۰ ماه در رحِم باقی بماند، نوزاد «مُرده» به دنیا می‌آید. اگر جنین در ماه نهم متولد نشود، باید برای مرحله‌ی تولدش «اقدام» کنند. پس پزشکان با جراحی و سزارین، نوزاد را متولد می‌کنند. وگرنه تمام صبر و انتظار ۹ ماهه‌ی مادر و جنین، به باد می‌رود.

🔹 آگاهی و دانستن هم، دوران «بارداری ذهن» است و یک مرحله از سیر رشد و تکامل آدمی است. به فصلش «مادر آگاهی»، باید «فرزند عمل» بزاید و به دنیای واقعیت‌ها چیزی اضافه کند. اگر دیرتر از وقت لازم، به مرحله‌ی «بعد از آگاهی» یعنی «عمل» برویم، و یا اگر اصلاً عمل و اقدامی نکنیم، تمام آن آگاهی‌ها به هیچ هم نمی‌ارزند.

🔹 به لطف همین پنجره که این خطوط را در آن می‌خوانید، «اینترنت و سرعت تبادل اطلاعات» در این زمانه، موجب شده تا آگاهی ما درباره‌ی خیلی چیزها، شتاب و سرعت بگیرند و توسعه پیدا کنند.
اگر میوه‌ی این آگاهی‌ها را به فصلش نچینیم و «دانسته‌های درست» را به مرحله‌ی عمل و اقدام نرسانیم، میوه‌ی آگاهی بر شاخه درخت پلاسیده می‌شود و می‌پوسد. فصل برداشت از دانسته‌ها که سپری شود، آگاهی دیگر چه ارزشی دارد؟

🔷 چند مثال می‌زنم:

🔹 همه می‌دانیم سالانه ۵۵/۰۰۰ نفر به خاطر مصرف سیگار و قلیان در ایران می‌میرند. این آگاهی مفید است! اما اگر بعد از «آگاهی از این فاجعه» اقدامی نکنیم و مثلاً به ترک دخانیات خود و دیگران همت نکنیم، این آگاهی و دانستن این رقم ۵۵ هزار تلفات، به چه دردی می‌خورد؟

🔹 آمار مستند می‌گوید سالانه ۱۷ هزار نفر در تصادفات جاده‌ای می‌میرند و بیشتر از ۳۳۰/۰۰۰ نفر مجروح و معلول می‌شوند! اگر این آگاهی، باعث تغییر در رفتار ترافیکی ما و بهبود ماشین و بهسازی جاده نشود، به چه درد می‌خورد؟

🔹 فهمیده‌ایم که سد آبی گُتوند، باعث «شور شدن آب شیرین!» و اتلاف منابع آبی کشور می‌شود. این آگاهی اگر به عمل نرسد، به چه دردمان می‌خورد؟
در گام اول باید از مسئولین بخواهیم که اقدام کنند و از ادامه‌ی آبگیری آن سد در جنوب کشورمان جلوگیری کنند. اگر آنها نکردند، باید خود عمل کنیم. وگرنه به زودی در بی‌آبی می‌میریم!

🔹 من هم می‌دانم «عمل و اقدام» درد دارد! می‌دانم که هزینه دارد! به خدا که هزینه‌های سنگینش را هم داده‌ام! اما هیچ فرد یا ملت موفقی به چیزهای خوبی که امروزه دارد نمی‌رسید، اگر هزینه‌اش را نمی‌داد و دردش را نمی‌کشید.

🔹 رفاه و پیشرفت امروزه در کشورهای غربی، «محصول» چند قرن تلاش و عمل مردم این سرزمین‌ها به «تک‌تک» آگاهی‌هایشان است. آنها وقتی دانستند «تبعیض» بد است، برای حقوق اقلیت‌ها، سیاهان و زنان و دگرباشان «اقدام» کردند. هزینه‌ها دادند. دردها کشیدند. اما عاقبت در آمریکایی که تا ۶۰ سال پیش، سیاهان هیچ حقی نداشتند، یک رئیس جمهور «رنگین پوست» به کاخ سفید راه یافت. و پارسال هم یک «زن» در یک قدمی ریاست جمهوری بود!

🔹 در همین جهان سوم، به چپاول ثروت ملل توسط استعمارگران بنگریم. افرادی مثل گاندی و ماندلا و هزاران نفر دیگر از جان و جوانی خود گذشتند تا ملت‌ها را «آگاه» کنند. ملت‌های آگاه شده هم دست به «اقدام» زدند. و در این صد ساله، دهها کشور به استقلال و پیشرفت رسیدند و استعمار و استثمار در آنها پایان گرفت.

🔹 «شعور آگاهی»، با خودش «شور عمل» می‌آورد! کافی است بدانیم قِرقِره کردن دانسته‌هایی که همه می‌دانیم، دیگر «اتلاف وقت» است. تکرار «دور باطل» است. باید به مرحله‌ی اقدام و عمل قدم بگذاریم تا از آنچه آگاه شده‌ایم نتیجه‌ای بگیریم. با علم به اینکه «عمل و اقدام» هم درد و هم هزینه دارد؛ ولی جهان را جای بهتری خواهد ساخت.

🔹 چشمه‌ی آگاهی، آبی است که فقط تا وقتی زلال است؛ قابل آشامیدن است. ما گاهی با بی‌مسئولیتی، آب زلال آگاهی‌مان را در «مرداب بی‌عملی» می‌ریزیم.
مرحله‌های زیستن را باید یک به یک جلو رفت! بعد از آگاهی، عمل است و بعد هم نوبت به «لذت از نتیجه» می‌رسد.

🔹 همه شنیده‌ایم: «عالِم بی‌عمل، همچون زنبور بی‌عسل است»!
انواع زنبورها، هم «زنبورهای زرد و سرخ بی‌عسل» و هم زنبورهای کندوی عسل، همگی از «شهد گلها» می‌چشند! اما همه عسل تولید نمی‌کنند. زنبورهای زرد و سرخ، مثال «عالمان بی‌عمل» هستند که شهد شیرین می‌نوشند، اما فقط وزوز می‌کنند! 
در عوض «زنبورهای کندو» شهد گلهای آگاهی را با عمل، به «عسل» لذیذ تبدیل می‌کنند!

🔹 شاید شما هم ایمان آورده‌اید که فقط یک جا می‌توان «سِره» آدمها را از «ناسِره» تشخیص داد: درست یک قدم «بعد از آگاهی»!
بابک‌داد
۲۰ مهرماه ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ مهر ۱۰, دوشنبه

سردار نامرئی: "لازم باشد نزدیکتر هم خواهم آمد!"


🔺 افسانه‌های سردار سلیمانی! 🔺
➖ بابک‌داد ➖
هیچکدام از «یاران امام حسین» مثل سردار قاسم سلیمانی بلد نبود «نامرئی» بشود، یا بدون اسلحه ۴۰ داعشی را بکشد و مهمتر از همه؛ نمی‌توانست «سوره مدافعان حرم!» بسازد و به قرآن اضافه کند!

🔹 به قول معروف «شوربختانه!» یاران پیامبر و امامان، همگی از دم «حق‌گو و صریح‌الهجه» بودند و «چشم در چشم دشمن» حقیقت را می‌گفتند و «سر» می‌باختند! نمی‌دانم چرا چنین افراد «بی سیاستی» مانند عماریاسر و اباذر و سلمان و مختار در اطراف اهلبیت بودند که هیچکدامشان مثل سردار سلیمانی «تقیّه» بلد نبودند؟ سرداری که گفته تا «صف سوم نمازجمعه داعش» نفوذ کرد و کسی هم او را ندید، اما «تکخوری» نکرد و شربت شهادت را برای بقیه گذاشت!
فرض کنید اگر کسی مثل «مختار» پای منبر «عبیدالله» می‌نشست و کفریات او را می‌شنید، آیا می‌توانست مثل سردار سلیمانی تقیه کند و بدون انتقام به تهران برگردد؟ مختار قطعاً با زبان تند و با تیغ شمشیرش به عبیدالله حمله می‌کرد و جان خودش را به خطر می‌انداخت! اما «تکخوری» در نوشیدن شربت شهادت در مرام سردار سلیمانی ما نیست!

🔹 یک سردار واقعی باید مثل او باشد. چندتا عکس از «زاویه‌ی بغل» بیاندازد و آن عکسها را با قصه‌های عجیبش در اینستاگرام بگذارد تا «نیروهای جوان» جذب فرهنگ شهادت بشوند. از سردار گذشته که تشنه‌ی اینجور چیزها باشد!
وقت محاصره و کشته شدن سربازانش در بیابان‌های «التنف» سوریه هم، بهتر است سردار در تهران بماند!
دو ماجرای زیر را از «رسانه‌های سپاه» نقل می‌کنم، که سردار هم تکذیب‌شان نکرده:

🔹 ماجرای اول را گویی «خود» آقای لئون پانِتا وزیردفاع سابق آمریکا برای «بچه‌های خبرگزاری‌های سپاه!» تعریف کرده:
[پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) از ۷ لایه حفاظتی، امنیتی تشکیل شده!
روزی «یک عدد نامه» از تمام این ۷ لایه‌ی امنیتی عبور می‌کند و مستقیم روی میز کار وزیر دفاع آمریکا «لئون پانِتا» قرار می‌گیرد! (یاد فیلم لئون هم بخیر! چه حرفه‌ای بود)
ظاهر ساده‌ی پاکت نامه و اینکه هیچ آرمی نداشت، توجه وزیر را جلب می‌کند و وی نامه را باز می‌کند! اما با خواندن نامه، «عرق سردی بر پیشانی لئون پانِتا می‌نشیند»! (آقای پانِتا حاضر است حتی به جان مادرش قسم بخورد که «عرق سرد» کرده!)
نامه با «سربرگ رسمی سپاه پاسداران» و حاوی جمله‌ای کوتاه بود که قطعاً برای رئیس پنتاگون با آن «عظمت حفاظتی» باورکردنی نبود: «اگر لازم باشد از این هم نزدیکتر خواهم آمد!»
امضاء: سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس!

🔹 «نامه‌ی مذکور» با شجاعت تمام، درست مثل نویسنده‌اش، از هفت لایه‌ی حفاظتی «بدون اینکه دیده شود» عبور کرده، تا فقط همین «دیالوگ تأثیرگذار» سردار را (مثل قهرمان فیلم لئون، ژان رنو) به لئون پانِتا برساند. فهم ما که به معانی کارهای سردار قد نمی‌دهد. اما استکبار جهانی با همین دیالوگ، چند سال است دچار «بیرون‌روی مزمن» شده!

🔹 ماجرای دوم را واقعاً اگر قلبتان «جگر» دارد بگویم! (نقل از سایتهای سپاه/ و هرگز تکذیب نشده!)
سال ۲۰۱۴ وقتی موصل به دست داعش افتاد، ابوبکر‌ البغدادی بالاخره خودش را نشان داد و در نمازجمعه موصل خطبه خواند و اعلام خلافت کرد و حاضرین با او «بیعت» کردند وگرنه کشته می‌شدند!
یک جایی بین خطبه، اتفاقاً داشت سردار قاسم سلیمانی را «غیابی» تهدید می‌کرد! سردار بعدها در اینستاگرام پاسخش را داد: "آقای البغدادی! آن روز من در «صف سوم» درست روبروی شما نشسته بودم و نگاهتان می‌کردم!"
از این «جواب دندان‌شکن» لذت بردید؟

🔹 به من و شما چه مربوط که سردار آنجا «چه» می‌کرده؟ و یا چرا همان روز «جانفشانی» نکرد و ابوبکر البغدادی را نکشت؟ حتماً یک علتی دارد که ماها نمی‌فهمیم. به ما چه که سردار چطوری «بیعت نکرده» توانسته زنده از مسجد و موصل بیرون بیاید؟ شما «جواب دندان‌شکن» او را بچسبید!
آن روزها داعش تازه‌کار بود و هنوز هزاران انسان بیگناه را نکشته بود و اگر سردار از همان صف سوم یک گلوله به پیشانی ابوبکر‌البغدادی می‌زد، «جان هزاران انسان» را نجات داده بود! اما سردار فقط رفته بود تا همان اخطارش را بدهد و برگردد: «اگر لازم باشد نزدیکتر هم خواهم شد!»

🔹 «سردارِ عارف!» بی‌سیاست نیست که مثل «مختار» قیام کند و خودش را به دردسر بیاندازد. اصلاً چرا باید سرش را به باد بدهد؟ پای سفره‌ی شهادت و «تکخوری»؟ مگر داریم؟
اینکه ما «عمق سیاست» او را نمی‌فهمیم، ایراد از ذهن معیوب خودمان است. باید این «سوره مدافعان‌حرم» را که سردار کشف کرده بخوانیم تا بفهمیم ایشان در بین داعش چه می‌کرده؟ و چگونه با حالت «نه بیعت، نه مبارزه!» از موصل بیرون آمده؟ و چگونه قول می‌دهد ۳ ماهه، داعش تمام شود؟
دو نکته هم بگویم:
🔹 غرور ملی را اگر با «قصه‌های خیالی» بالا ببریم، با چند «پرسش ساده» هم پایین می‌رود!
🔹 آنها که سردار را «نماد غرور ملی!» می‌دانند، علت سکوت ایشان درباره‌ی این قصه‌های خارق‌العاده را بپرسند!
سئوالات بسیارند و مجال اندک! شاید وقتی دیگر...
بابک داد
۸ مهر ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ مهر ۸, شنبه

یادبود بشار و صدام؛ از شکاف آسمان!

🔷 خلبانی که در دو قبر دفن شد! 🔷
➖ بابک‌داد ➖
علی، خلبانی که بدنش با فرمان صدام نصف شد، حالا احتمالاً از «درز شکاف آسمان» می‌تواند ببیند مردم فلسطین، با پول ایرانیان یک میدان و یک «تندیس» از صدام حسین ساخته‌اند و روی آن نوشته‌اند: «سرور شهیدان زمان»!
این تندیس که دهن‌کجی به شهدای مظلوم جنگ است، تا ابد باعث خجالت حکومتی است که ثروت ملتش را خرج فلسطینی کرد که از قاتل هزاران ایرانی، تندیس یادبود می‌سازد!

🔹 در قطعه‌ی ۵۰ بهشت‌زهرا، آرامگاه ساده‌ی «خلبان علی اقبالی دوگاهه» را می‌توانید پیدا کنید.
او که در دوران پهلوی و در ۲۳ سالگی «استاد خلبان» شد، با آغاز جنگ تحمیلی، «داوطلبانه» به میدان دفاع از ایران رفت.

🔹 سال ۱۳۵۹ بعد از اینکه این خلبان ۳۱ ساله و شجاع، نقاط مهمی از پادگانهای نظامی عراق را منهدم کرد، جنگنده‌اش هدف ضدهوایی دشمن قرار گرفت و سرنگون شد. علی هم به ناچار، دکمه‌ی «اجکت» را فشرد و به اسارت دشمن در آمد.
عراق آن روزها به «کنوانسیون بین‌المللی اسیران جنگی» پایبند نبود و صدام خیال خامی داشت که تهران را در سه روز فتح می‌کند. ولی هزاران داوطلب مانند علی نگذاشتند خواب شوم صدام تعبیر شود.

🔹 "علی اقبالی‌دوگاهه" (متولد مهر ۱۳۲۸) مسیر کودکی تا جوانی را از «رودبار» تا استاد خلبانی و سرلشگری نیروی هوایی بسیار سریع طی کرد.
وقتی جنگ در ۳۱ شهریور ۵۹ آغاز شد، "علی اقبالی‌دوگاهه" داوطلبانه لباس رزم پوشید و تا روز اسارت و شهادتش در اول آبان همان سال، قهرمانانه جنگید.

🔹 در همان روزهای اول جنگ، به خاطر حملات پی‌در‌پی و جسورانه‌ای که علی در عمق خاک عراق انجام داد، نامش در «فهرست سیاه» استخبارات ارتش عراق ثبت شده بود تا در صورت اسارت، با شکنجه‌های هولناک از او انتقام بگیرند.

🔹 عراقی‌ها با دستور صدام حسین درباره‌ی برخورد سخت با «لیست سیاه»، بعد از شکنجه‌های فراوان، بدن علی را از پا و سر، به دو خودروی جنگی بستند و او را از دو سو آنقدر کشیدند تا پیکرش را نصف کردند. اینگونه کشتنی، انتقام دهها سورتی پرواز موفق او بود. در آن روز آبان ۵۹، سرلشکر خلبان «علی اقبالی دوگاهه» فقط ۳۱ سال داشت. پنج سال از ازدواجش می‌گذشت و یک پسر کوچک داشت که «چشم به راه» پدر ماند که ماند…

🔹 قبل از انقلاب ۵۷، علی را در نیروی هوایی به درستی یک نابغه می‌دانستند.
او در سال ۴۷ وقتی ۱۹ ساله بود از سوی فرماندهان نیروی هوایی به آمریکا اعزام شد و آموزشهای تکمیلی دید.
در ۲۳ سالگی به رتبه‌ی «استاد خلبانی» رسید و بعدتر باز هم ترقی کرد.

🔹 بعد از کشتن وحشیانه‌ی علی اقبالی دوگاهه، مقامات ارتش صدام دو قطعه‌ی پیکر او را در گورستان دو استان «نینوا» و «موصل» عراق، دفن کردند و سالها درباره‌ی سرنوشت پیکر او مخفی‌کاری کردند.
۲۲ سال بعد و با کمک صلیب سرخ، دو قطعه‌ی پیکر علی در گورستان محافظیه نینوا و گورستان زبیر موصل کشف شد و پیکرش در سال ۱۳۸۱ به ایران بازگردانده شد.

🔹 حالا هزاران رزمنده همچون علی در خاک خفته‌اند، و به تلخی به سمت فلسطین می‌نگرند؛ به «تندیس صدام حسین، سرور شهیدان!» که در کرانه‌ی باختری به وسیله‌ی فلسطینی‌هایی که تحت حمایت مالی جمهوری‌اسلامی ایران هستند، ساخته و نصب شده است!

🔹 شهیدان وطن با تلخ‌کامی می‌نگرند. آنها از دیدن چپاول ثروت مردم مظلوم ایران که توسط دین‌فروشان غارت می‌شود، رنج می‌برند. آنها درد می‌کشند وقتی از «تن‌فروشی زنان ایرانی» برای تأمین مخارج زندگی خبردار می‌شوند. وقتی می‌بینند با پول این مردم، حکومت ایران دارد سرزمین‌های عراق و سوریه و لبنان و… را «آباد» می‌کند، قطعاً زجر می‌کشند!
در قطعه‌ی شهدا که قدم می‌زنید، گاهی تلخ‌کامی شهیدان، گویی از شیارهای کنار مزار پاکشان بیرون می‌زند و غمزده‌مان می‌کند.

🔹 علی اقبالی‌دوگاهه، خدمتگزار شریف ایران بود و در راه مردمش جان داد.
اگر می‌توانست سخنی با جوانان بگوید، شاید می‌گفت: تا زمانی که بتوانید کاری در خور ایران کنید، حداقل نگذارید شعور و ذهن‌تان را هم مثل «ثروت ملی‌تان» به تاراج ببرند!

🔹 از قبر ساده‌ی سرلشکر علی اقبالی و شهیدان مدافع میهن‌مان گفتم؛ این را هم بگویم!

🔺 برای «جوان محجوب نجف‌آبادی» که طفلک نماد «مدافعان بشار اسد!» شده، یک مقبره ساخته‌اند شبیه به یک «امامزاده»!
قول می‌دهم که مقبره حججی «تنها یادآور تلفات حمایت ایران از بشاراسد» و باعث شرمساری حکومت ایران خواهد شد! آنچنانی که این روزها، «تندیس صدام در فلسطین» موجب سرافکندگی رهبر شده است.
حال هرچه ابعاد این مقبره بزرگتر شود، فرداها که حتماً «تق» بشاراسد در می‌آید، این مقبره هم «خار بزرگتری در چشم خود حاکمان» خواهد بود!

🔹 با ساختن مقبره حججی، گویی نظام با دست خودش، پیشاپیش «بنای یادبود اشتباهات امروز ایران در سوریه» را هم ساخته است!
بابک‌داد
۶ مهر ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

درد "اقلیت بودن"! (روهینگیا و بهایی)

➖ بابک‌داد ➖
عاقبت فریاد مقام رهبری هم از سکوت خانم سوچی، رئیس دولت میانمار در آمد و همصدا با سایر مسئولان «کشور بدون تبعیض‌مان»، از تبعیض‌نژادی میانمار بر علیه اقلیت مسلمان روهینگیا انتقاد فرمود!

🔹 با آوارگان روهینگیا همدردیم. اما به نظرتان آیا آقای خامنه‌ای هم حق دارد از تبعیض‌ها و پاکسازی قومی انتقاد کند؟ رهبر حکومتی که سالهاست بر پایه‌ی تبعیض و ظلم برعلیه اقلیت‌های مختلف کشورمان «بیدادگری» می‌کند، آیا حق دارد از تبعیض و ظلم در گوشه‌ی دیگر جهان انتقاد کند؟
اعتراض به تبعیض و ظلم، نیکوست. اما نه وقتی که دستان خودت هم به همان جنایت «آلوده» باشد!

🔹 گردباد انقلاب ۵۷ که با اعدام‌های فله‌ای خوابید، "نظام اسلامی!" تثبیت شد! اما ساختمان این نظام، روی گورهای دسته‌جمعی هزاران نفری بنا شد که هر کدامشان به یک «اقلیت مظلوم» تعلق داشتند که «پیکر واحد ایران» را می‌سازند.
اقلیت‌کشی روهینگیا محکوم است، اما آیا رهبری که اقلیت‌ها را کشته و آواره کرده، می‌تواند بر موج احساسات جهانی سوار شود و فقط خانم سوچی را محکوم کند؟

🔹 در ۱۳۵۷ شهرستان بوکان آذربایجان غربی، یکی از بزرگترین میزبانان هموطنان بهائی فراری بود که خانه و مغازه‌هایشان توسط «انقلابیون مسلمان!» به آتش کشیده می‌شدند. آنگونه که آقای صلاح‌الدین مهتدی (از بزرگان کردستان و مشاور آقای جلال طالبانی) در پاییز سال ۸۸ برایم شرح داد، پیروان مذهب بهائی جزو اولین گروه از «اقلیت‌هایی» بودند که با شمشیر انقلاب پاکسازی شدند! بسیاری از آنها که به کردستان و بوکان فرار کردند، و ساکن و شاغل شدند. اما خیلی‌ها مثل اهالی «راخین میانمار» کشته شدند!
تیغ تصفیه‌ی اقلیت‌ها، اندکی بعد به کُردستان رسید! و به هموطنان عرب و…!

🔹 هرج‌ومرج زمان انقلاب و قطع روابط دیپلماتیک با جهان، دست گروههای تندرو انقلابی را باز گذاشته بود تا «اقلیت‌های مذهبی و قومی» را در نقاط مختلف کشور تصفیه کنند، بکشند، و یا فراری بدهند. و اموال همگی آنها را مصادره و غصب کنند.
در خوزستان، سرکوب گسترده‌ی هموطنان عرب، باعث شبه‌جنگ داخلی شد. در کردستان و آذربایجان هموطنان سنی مذهب سرکوب شدند،… و در شهرهای بزرگ علاوه بر سرکوب اقلیت‌های دینی کلیمی‌ها و ارامنه، پاکسازی نیروها در ادارات و دانشگاهها هم با شدت در جریان بود.
در آن سالها، رسانه‌های فراگیر مردمی نبودند و خبرنگاران مستقل و خارجی کمتر می‌توانستند این اقلیت‌کشی‌ها و پاکسازی‌های انقلابی را ثبت و به جهان مخابره کنند.
لذا در سکوت خبری، بزرگترین پاکسازی‌ها در ارتش، اساتید دانشگاهها، پرسنل اداری و نظایر اینها رخ داد و به حبس و خانه‌نشینی و کوچ اجباری بسیاری از هموطنان به خارج از کشور منتهی شد.

🔹 در قانون اساسی، «مذهب شیعه» به عنوان تنها مذهب رسمی کشور تعیین شد و عملاً میلیونها ایرانی اهل تسنن و تمام دگراندیشان در گروه‌بندی «اقلیت‌ها» قرار گرفتند و بعضاً بدون کمترین حقوق شهروندی، بیرون از جامعه گذاشته شدند. آن تبعیض‌ها تا امروز ادامه دارند.

🔹 انقلاب به خودی خود ترسناک نیست. بلکه همین هرج‌ومرج بعد از آن و تصفیه و پاکسازی‌های انقلابی(!) است که خیلی از مردم را محتاط کرده است.
با تمام اینها، بعد از ۳۸ سال، هنوز نظام خودش را در مرحله‌ی «انقلابی!» می‌داند و طبعاً برای عدم پاسخگویی به نقص‌ها و کمبودهایی که در مدیریت جامعه دارد، هنوز خود را یک «انقلاب نوپا!» معرفی می‌کند که حق سرکوب دارد.
این طفل ۳۸ ساله(!)، که میلیونها هموطن را به «جرم اقلیت!» از کار و تحصیل و ازدواج و زندگی محروم کرده، حالا در یک «ژست تهوّع‌آور» حقوق‌بشری، نگران اقلیت مسلمانان روهینگیاست.
اما در همین حمایت هم «صادق» نیست!

🔹 حکومت نظامیان میانمار، روابط حسنه و عالی با «روسیه و چین» دارند. همان ارتشی که اخبار می‌گویند خانه‌های مسلمانان را آتش می‌زنند، «متحد» آقای پوتین هستند.
همان‌قدر که دولت روحانی نمی‌تواند در کار سپاه و موشک‌پرانی آن دخالتی بکند، دولت خانم سوچی هم از دخالت در امور ارتش میانمار ناتوان است. آقای خامنه‌ای اینها را می‌داند، اما برای اینکه به رفقای روسی و چینی برنخورَد، از ارتش میانمار حرفی نمی‌زند! در عوض به دولت فاقد قدرت میانمار می‌تازد و جایزه‌ی صلح نوبل خانم آنگ‌سان‌سوچی را مورد تاخت‌و‌تاز قرار می‌دهد!
اینطوری به خیال خود هم جایزه‌ی غربی نوبل را بی‌اعتبار می‌کند، هم «آن زن بی‌رحم» را! او نه از جنایات ارتش میانمار حرفی می‌زند و نه جرأت دارد بگوید روسیه و چین چه نقشی در این پاکسازی قومی در میانمار دارند؟

🔹 ولی‌امر مسلمین، تازه دارد «درد اقلیت بودن» را در فاجعه‌ی میانمار می‌چشد. آیا او از این ظلم‌ها، «عبرت» می‌گیرد؟ و آیا حقوق اقلیت‌ها را در ایران محترم خواهد شمرد؟ من شک دارم!
بابک‌داد
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ شهریور ۱۹, یکشنبه

دختر سوری؛ طوطی‌وبازرگان!

🔷 نفرت سوری‌ها از ایران! 🔷
➖ بابک‌داد ➖ ۱۷ شهریور ۹۶
کار دختر سوری ارزش فکرکردن دارد…
راستش هرچه فکر می‌کنم، مطمئنم آن دختر سوری در ورزشگاه آزادی تهران، کاملاً از روی قصد روسری از سر خود برداشت.
او تعمداً آمد لب زمین ایستاد تا دیده شود! کار دختر سوری با حجاب‌اجباری؛ قابل تأمل است! نمی‌دانم چرا مرا به یاد قصه‌ی "طوطی‌و‌بازرگان" انداخت؟!

🔹 این خانم را که با "هلی‌کوپتر" از دمشق به ایران و وسط استادیوم آزادی نیاورده بودند! او با هر وسیله‌ای که به آنجا آمده بود، قطعاً "روسری‌اجباری" به سر کرده، اما در استادیومی که زنان هم در آن غایب بودند، او حجاب اجباری را درآورد و آمد کنار زمین تا دیده شود! چرا؟

🔹 خانمهای دیپلمات که در سفر به ایران مجبور می‌شوند روسری و مانتو بپوشند، مانند این دختر سوری، بوی تعفن 'ریا و تبعیض" بین مرد و زن ایرانی را احساس می‌کنند. خب آنها به خاطر وظیفه شغلی مجبورند روسری بپوشند، اما دختر جوان اهل سوریه که مجبور نیست! و آن را در اولین فرصت می‌آورد؛ و زل می‌زند توی دوربین و زمین!

🔹 در اولین اظهارنظر ناپخته، همسر محسن حججی گفت: "محسن سرش را داد، تا روسری نرود!" این حرف، همان سوءاستفاده‌ی اشتباه حکومت ایران از شهیدان جنگ عراق بود که سالهاست انجامش می‌دهد! و عملاً میلیونها زن و دختر ایرانی را که به «حجاب اجباری» عقیده ندارند، در مقابل شهدای وطن قرار داده‌اند. و این جفا به برخی شهدایی بود که خودشان هم بعضاً از بین خانواده‌ها و اقشار عادی بودند و نزدیکان غیرچادری داشتند.

🔹 دختر اهل سوریه در استادیوم آزادی تهران با درآوردن روسری خود، دهن‌کجی معناداری به حکومت مذهبی‌نما و ریاکار ایران کرد که شاید معناهای دیگری هم در آن بتوان پیدا کرد. از جمله اینکه به زنان ایرانی پیامی برساند. مانند پیامی که طوطی هند با نقش‌آفرینی خود برای طوطی بازرگان فرستاد و باعث رهایی او شد.

🔹 در سوریه، مردان ایرانی در راه تبانی سپاه با حزب‌الله لبنان و ساختن سایتهای موشکی کشته می‌شوند. و زنان بانشاط سوریه در حال رقص و شادمانی هستند.
علاوه بر همسر بشاراسد که به تیم ملی سوریه قول هدیه داده بود، بانوان سلبریتی سوریه (که همگی بی‌حجاب هستند)، در کمپین حمایت از تیم کشورشان شرکت کردند.
آنها "کار درست" را انجام می‌دهند؛ اول منافع کشورم! اول پرچم کشورم!
آنکه ناراست و نادرست است حکومت ماست که می‌خواهد زنان با پرچم رقیب به ورزشگاه بروند!
حکومتی که به مردانش برچسب "بی غیرت!" می‌زند چون همسرشان به حجاب‌اجباری تن نمی‌دهد.
پلیس‌ایرانی درِگوش زنان‌ایرانی می‌گوید: "با پرچم سوریه، به عنوان طرفدار سوریه می‌توانید وارد استادیوم بشوید"!

🔹 دختر سوری در اقدام معنادار بعدی، وقتی مأموران از او خواستند موی خود را بپوشاند، سرش را با «پرچم کشورش» پوشاند! او حتماً در کیف خود روسری‌اش را همراه داشت، اما آن را نپوشید و پرچم سوریه را به سر کرد. اول کشورم! پرچمم!

🔹 مردم سوریه از ج.ا.ایران نفرت دارند و حق هم دارند! همان نفرتی که ما در سال ۸۸ از مزدوران لبنانی پیدا کردیم، آنها از ایران به عنوان "حامی بشاراسد" دارند.
🔺 سال ۸۸ بسیاری از سرکوبگران مردم از "لبنان" آورده شده و عربی هم حرف می‌زدند. مزدور خارجی آوردند تا مردم ما را بیرحمانه‌تر سرکوب کنند.🔺

🔹 نفرت مردم سوریه را در رختکن تیم ملی آنها بهتر می‌شد شنید. آنجا که سرود جمعی بر علیه ایران خواندند. آنها شاید ندانند خود مردم ایران هم از حکومت اسلامی دل پُری دارند.
همانطور که ما هم شاید ندانیم سوری‌ها چقدر از حکومتشان و از حامیان بشاراسد نفرت دارند.

🔹 چه آن دختر جوان و چه در رختکن تیم ملی سوریه، هر دو به زبانی که بلد بودند به «جمهوری اسلامی» دهن‌کجی کردند. علتش را در فرصتهای دیگر هم خواهم گفت.
آنچه دختر سوری به تهران آورد، خط بطلان بر این سوءاستفاده همیشگی حکومت از خون کشته‌شدگان کشید: بس است!
بس است! شهدا و کشته‌شدگان جنگ را قربانی شعارهای نخ‌نمای حجاب‌اجباری و تبعیض‌ها نکنید. و اگر کردید منتظر این واکنش‌های منفی هم باشید.

🔹 آقای رهبر!
درباره نفرت سوری‌ها از ج.ا فکر کنید. این نفرت، تازه «نوبرانه» میوه‌ی درختهای سمّی است که آنجا کاشته‌اید. هنوز پای حرف آوارگان سوری در این سوی دنیا ننشسته‌اید و نمی‌دانید چه نفرتی از جمهوری اسلامی ایران در دل مردم سوریه کاشته‌اید. نفرتی که مثل این بار، رسوای‌تان می‌کند.

🔹 کلام آخر و طوطی‌و‌بازرگان…
به نظرم پیام دختر سوری شاید به همین سادگی باشد:
🔺 آقایان ایرانی! زنان‌تان کجا هستند؟ چرا تنها به ورزشگاه آمده‌اید باغیرت‌ها!
دیگر بدون آنها به استادیوم نیایید تا تبعیض رفع شود!
و به دختران و زنان ایرانی هم شاید پیام داد:
🔺 قدرت در شماست! اگر نمی‌خواهید، این روسری را بردارید! همین حالا!
بابک‌داد
۱۷ شهریور ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com